دانلود پایان نامه

ديدگاههاي متفاوت پيرامون هوش هیجانی

الف : هوش هیجانی از ديدگاه  گاردنر

گاردنر در سال 1983 با چاپ  كتاب  (چهارچوب هاي  ذهن) عنوان  مي كند  كه براي  رسيدن  به موفقيت  و كاميابي  به شمار گسترده اي  از قابليت ها نياز داريم  كه مي توانيم  آنها را در هفت  ويژگي خلاصه  كرد .  اين فهرست  هفت گانه  عبارتند از : دو نوع  قابليت علمي  شامل مهارت زباني ( هوش كلامي ) و توانايي منطقي _ رياضي ( هوش منطقي _ رياضي )، قدرت تجسم ( هوش فضايي )، نبوغ در تحرك و جنبش  ( هوش جسماني  _ حركتي )، استعداد  موسيقي ( هوش موسيقيايي )،  مهارت هاي بين فردي ( هوش بين فردي )، و مهارت هاي درون فردي ( هوش درون فردي) كه دو ويژگي آخر را هوش فردي مي نامند (گاردنر، 1993، به نقل از جلالي، 1381 ) به نظر گاردنر، هوش هیجانی متشكل  از دو مولفه  زير است : هوش درون فردي  و هوش ميان فردي  :

هوش درون فردي؛ مبين آگاهي فرد از احساسات و عواطف خويش ، ابراز  باورها و احساسات  شخصي  و احترام  به خويشتن و تشخيص  استعدادهاي ذاتي ،استقلال عمل در انجام كارهاي  مورد نظر  و در مجموع ميزان كنترل شخص بر هيجان و احساسات خود است. هوش ميان فردي؛ به توانايي درك و فهم ديگران اشاره دارد و مي خواهد  بداند چه چيزهايي انسان ها را بر مي انگيزاند ، چگونه فعاليت  مي كنند  و چگونه  مي توان با آن ها  همكاري داشت . به نظر گاردنر فروشندگان، سياستمداران ، معلمان ، متخصصان  باليني  و رهبران  مذهبي موفق احتمالا از هوش ميان فردي  بالايي برخودار دارند.

ب : دیدگاه استرنبرگ و گاردنر

در دهه 1980کارهای استرنبرگ و گاردنر علاقه به هوش اجتماعی-عاطفی را که فراموش شده بودند، را دوباره  تازه نمودند، وآتش اشتیاق به مطالعه آن را شعله ورتر ساختند. استرنبرگ دریافت که وقتی از دیگران می خواهیم که صفات یک فرد باهوش را بگویند، مهارتهای اجتماعی از جمله صفاتی هشتند که برای افراد باهوش در نظر گرفته می شوند. هم چنین آنان بر ارزش هوش اجتماعی و تفاوت آن با تواناییهای تحصیلی تأکید زیادی می ورزند. هوارد گاردنر که به خاطر ارائه و ابداع مفهوم یا سازه هوش چند گانه مشهور گردیده است یک دیدگاه بین فردی به هوش اضافه نمود و با بررسی طیف وسیعی از بافتهای اجتماعی و گروههای نژادی در کشورها و جوامع گوناگون توانست هفت نوع هوش که برای انجام عملکردهای مناسب و مؤثر در انسانها نقش اساسی دارند شناسایی کند. علاوه بر دو نوع هوش که در نظام تعلیم و تربیت آمریکا مورد تأکید است، یعنی هوش ریاضی-منطقی و هوش کلامی-زبانی، از هوش های دیگری هم چون هوش میان فردی و هوش درون فردی نام می برد. گاردنر هوش میان فردی را این گونه تعریف می نماید: ((توانایی فهم و درک دیگران و اینکه چه چیز آنها را بر می انگیزاند، چگونه فعالیت می نماید و چگونه در انجام امور با دیگران همکاری می نماید))و هوش درون فردی را ((طراحی و ساخت مدلی دقیق و حقیقی از خود و توانایی استفاده از این مدل، برای انجام فعالیت های مؤثر و مفید در زندگی تعریف کرده است))، به وضوح این دو نوع هوش پایه و اساس آن چیزی است که امروز به نام هوش هیجانی شناخته می شود را می سازند(به نقل از سیاروچی و همکاران، 1384).

ج :  هوش هیجانی از ديدگاه  ماير و سالووي

پيتر سالووي و جان ماير در 1990 اولين بار، تئوري هوش عاطفي را پيشنهاد كردند و آنها هوش عاطفي  را بر روي مدل هوش فرمول بندي كردند .

ماير و سالووي ( 1993) هوش عاطفي را نوعي هوش اجتماعي و مشتمل بر توانايي كنترل  عواطف خود و ديگران  و تمايز بين آنها و استفاده  از اطلاعات  براي راهبرد  تفكر و عمل دانسته  و آن را  متشكل  از مولفه هاي درون فردي و ميان فردي گاردنر مي دانند و در پنج حيطه به شرح  زيرخلاصه مي كنند ( به نقل از جلالي، 1382).

1-  خود آگاهي: به معناي آگاهي از خويشتن خويش ، توان خود نگري و تشخيص دادن  احساس هاي خود به همان گونه اي كه وجود دارد .

2-  اداره هيجان: به معناي اداره يا كنترل هيجان ها ، كنترل احساسات به روش مطلوب و تشخيص منشا اين احساسات و يافتن راه هاي اداره و كنترل ترس ها و هيجان ها و عصبانيت ها و امثال آن است.
3-خود انگيزي : به معناي جهت دادن  و هدايت عواطف و هيجان ها به سمت و سوي هدف، خويشتن داري عاطفي و به تاخير انداختن  خواسته ها و باز داري تلاش هاست .

4- هم حسي به معناي حساسيت نسبت به علايق و احساسات ديگران و تحمل ديدگاه هاي آنان و بها دادن به تفاوت هاي موجود بين مردم در رابطه با احساسات خود نسبت به اشيا و امور است .
تنظيم روابط : به معناي اداره هيجان هاي ديگران و برخورداري از كفايت هاي  اجتماعي و مهارت هاي اجتماعي است .

د : دیدگاه سالووی

در سالهای اخیرگروه بیشتری از روانشناسان به نتیجه گیری مشابهی رسیده اند و با گاردنر هم عقیده شدند که مفاهیم قدیمی هوشبهر تنها حیطه محدود مهارتهای کلامی و ریاضی را شامل می گردد و اینکه عملکرد خوب در آزمون های هوشبهر بیشتر می تواند موفقیت فرد را در کلاس درس یا انتخاب حرفه استادی دانشگاه پیش بینی کند. اما در زمینه راههایی که از محیط تحصیلی فاصله دارند، پیش بینی کننده قدرتمندی نیست. این روانشناسان که استرنبرگ و سالووی نیز از آن جمله اند. هوش را از منظر فراختری می نگرند. آنان کوشیده اند از زاویه بررسی اینکه چه چیزهایی موجب کسب موفقیت در زندگی می شوند، هوش را دوباره تعریف کنند و این خط تحقیق بدانجا انجامیده که نقش اساسی هوش فردییا هیجانیرا بار دیگر مطرح سازد. سالووی توصیف مبنای خود را از هوش هیجانی بر اساس نظریات گاردنر در باره استعدادهای فردی قرار می دهد و این تواناییها را به پنج حیطه اصلی گسترش می دهد(گلمن،1382).

1)شناخت عواطف شخصی

خود آگاهی -تشخیص هر احساس به همان صورتی که بروز می کند- سنگ بنای هوش است، توانایی نظارت بر احساسات در هر لحظه برای به دست آوردن بینش روانشناختی و ادراک خویشتن نقشی تعیین کننده دارد. افرادی که نسبت به احساسات خود اطمینان بیشتری دارند، بهتر می توانند زندگی خویش را هدایت کنند. این افراد درباره احساسات واقعی خود در زمینه اتخاذ تصمیمات شخصی از انتخاب همسر آینده گرفته تا شغلی که بر می گزینند، احساس اطمینان بیشتری دارند.

 

2)به کار بردن درست هیجان ها

قدرت تنظیم احساسات خود، توانایی ای است که بر حس خود آگاهی متکی می باشد. افرادی که به لحاظ این توانایی ضعیف اند، دایمأ با احساس نومیدی و افسردگی دست به گریبانند. در حالی که افرادی  که در آن مهارت زیادی دارند با سرعت بسیار بیشتری  می توانند ناملایمات زندگی را پشت سر بگذارند.

3)برانگیختن خود

برای عطف توجه، برانگیختن شخصی، تسلط بر نفس خود و برای خلاق بودن لازم است، سکان رهبری هیجان ها را در دست بگیرید تا بتوانید به هدف خود دست بیابید. خویشتن داری عاطفی -به تأخیر انداختن کامرواسازی و فرو نشاندن تکاتش- زیر بنای تحقق هرپیشرفتی است. توانایی دستیابی به مرحله غرقه شدن در کار، انجام هر نوع فعالیت چشم گیر را مسیر می گرداند، افراد دارای این مهارت در هر کاری که به عهده می گیرند ، بسیار مولد و اثربخش خواهند بود.

4)شناخت عواطف دیگران

همدلی، توانایی دیگری که بر خودآگاهی عاطفی متکی است، اساس مهارت مردم است. افرادی که از همدلی بیشتری برخوردار باشند، به علائم اجتماعی ظریفی که نشان دهنده نیازها یا خواسته های دیگران است توجه بیشتری نشان می دهند. این توانایی آنان را در حرفه هایی که مستلزم مراقبت از دیگرانند، تدریس، فروش و مدیریت موفق تر می سازد.

5)حفظ ارتباط

بخش عمده ای از هنر برقراری ارتباط ها، مهارت کنترل عواطف در دیگران است. اینها توانائی هایی هستند که محبوبیت رهبری در اثربخشی بین فردی را تقویت می کنند. افرادی که در این مهارتها توانایی زیادی دارند، در هر آنچه که به کنش متقابل آرام با دیگران باز می گردد، به خوبی عمل می کنند. آنان ستاره های اجتماعی هستند. البته افراد از نظر توانائیهای خود در هر یک از این حیطه ها با یکدیگر تفاوت دارند و ممکن است بعضی از ما مثلأ در کنار آمدن با اضطراب های خود کاملأ موفق باشیم. اما در تسکین دادن ناآرامی های دیگران چندان کارآمد نباشیم. سستی افراد در مهارتهای عاطفی را می توان جبران کرد. هر کدام از این حیطه ها تا حد زیادی نشانگر مجموعه ای از عادت ها و واکنش هاست که با تلاش صحیح می توان آنها را بهبود بخشید (به نقل از گلمن،1382).
ه : هوش هیجانی از ديدگاه بار _ آن

بار _ آن (هوش  عاطفي را نوعي از هوش غير شــناختي  مي داند كه شامل  يك دسته  از توانايي ها  و مهارت هاي اجتماعي و عاطفي است) . واين توانمند ي ها  فرد را  جهت سازگاري موثر با فشارها و موقعيت هاي  دشوار اجتماعي  ياري مي رساند . از ديدگاه  (بار_آن 1990،) هوش عاطفي عامل مهمي  در تعيين توانمندي هاي افراد براي كسب موفقيت در زندگي تلقي مي شود و آن را با سلامت عاطفي ، وضعيت  رواني فعلي در ارتباط  مستقيم مي داند .
از ديدگاه  بار_آن هوش عاطفي  در طول  زمان قابل تغيير و رشد است و مي تـوان با برنـامه هاي ويژه اي اين مهارت هاي  عاطفي را آموزش داد (  بار_آن ، 1999 ).

بار_آن همچنين براي اولين بار بهره عاطفي(1 EQ ) را در برابر هوشبهر (2 IQ )كه  اصطلاح  شناخته شده و مقياسي براي سنجش هوش شناختي  است مطرح  كرد و از  سال 1980 به تدوين پرسشنامه  بهره عاطفي (3 EQI ) و توصيف  كمي هوش  غير شناختي پرداخت . هدف بار_آن  به عنوان  يك روان شناس باليني، پاسخ دادن  به اين پرسش مهم  بود كه  چرا بعضي  از افراد  از توان  عاطفي بهتري  برخوردارند و در زندگي  موفق ترند . وي در نهايت  به اين نتيجه رسيد كه هوش شناختي، تنها شاخص عمده براي پيش بيني  موفقيت  فرد نيست  . به نظر بار_آن  ((بسياري از كساني كه از هوش شناختي بالايي برخوردارند با عدم  موفقيت  و سردرگمي رو به رو هستند؛ در حالي  كه افراد كم هوش تري را مي توان ديد كه موفق تر و خوشبخت ترند)) (بار-آن، 1997). .بار – آن  هوش عاطفي را مشتمل بر پانزده مولفه مي داند  كه با استفاده  از خرده مقياس هاي (پرسشنامه بهر عاطفي بار_آن ) سنجيده  مي شوند.

ابعادهوش عاطفي  از ديدگاه بار_آن :

1- خودآگاهي عاطفي  2- قاطعيت (جرأت مندي )  3-حرمت نفس 4-خود شكوفايي          5-استقلال عمل 6-همدلي 7-.روابط بين فردي  8-مسئوليت پذيري اجتماعي9-حل مسأله         10-واقعيت سنجي  11-انعطاف پذيري 12-تحمل فشار  13-كنترل تكانه ها  14- شادكامي         15-خوش بيني